ads

دی ۲۸, ۱۳۹۵

نقش فلسفه در پیشبرد دانش

فلسفه ی علم
Rate this post

در این مطلب کوتاه سعی داریم به نقش فلسفه در پیشبرد دانش و اهمیت کلیدی آن بپردازیم . مدتی با ما همراه شوید و نکاتی را بیاموزید که شاید نظر شما را راجع به فلسفه و فیلسوفان تغییر دهد و حتی بیشتر ، به فلسفه علاقه مند شوید !

وقتی بحث فلسفه می شود ، در نظر ابتدایی ما ، تعدادی گزاره می آید که هر فیلسوفی با ارائه ی شواهد و قرائنی سعی در اثبات یا رد آن دارد . به عنوان مثال گزاره ی زیر را در نظر بگیرید :

” انسان مدنی بالطبع است . “

این گزاره سالیان سال مورد نقد و بحث و بررسی فلاسفه ی غربی و شرقی بوده و هر کدام سعی دارند قاطعانه درستی یا نادرستی آن را معین کنند . اما از نظر دانشمندان بر روش های فیلسوفانه یک اشکال بسیار بزرگ وارد است و آن هم این که فیلسوف برای هر مسئله ای فرض می کند هیچ اثبات عملی و آزمایشگرانه ای ندارد . به عبارت بهتر هر رأی یک فیلسوف می تواند شهودی باشد و موردتوافق همگان نباشد . درست به همین دلیل است که مثلا بسیاری اعتقاد دارند که انسان مدنی بالطبع است و عده ای نیز این گزاره را نفی می کنند ! 

اخیرِاً نام فلسفه ی علم در جامعه ی علمی زیاد به گوش می آید و از آن سخن می رود . اما چه شده که دانشمندان به فلسفه علاقه مند شده اند و به فلسفه دیگر نه به عنوان یک روش غیرعلمی برخورد با حقایق بلکه به عنوان مکملی برای درک و شناخت بهتر پدیده ها می نگرند ؟

در حقیقت وقتی به تاریخ دانش و منش و تفکر دانشمندان می نگریم ، متوجه می شویم که اتفاقا افکار فلسفی دانشمندان بسیاری مواقع راهگشای مسائل بوده و نوآوری و خلاقیت در هر زمانی با تفاوت فلسفه ی افکار و دید افراد به مسائل ایجاد شده است . به ذکر چند مثال جالب می پردازیم :

شاید این رباعی زیبای خیام – ریاضی دان ، منجم ، فیلسوف و شاعر سده ی ۵ ام هجری – را شنیده باشید :

 

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان          برداشتمی من این فلک را ز میان

از نو فلکی چنان همی ساختمی          کازاده به کام دل رسیدی آسان

 

البته خیام شناس ها این حرف را خیلی جدی نمی گیرند ! چون خود خیام از برجسته ترین دانشمندانی بوده که به این موضوع پرداخته که آیا نظام موجود احسن هست یا نه ، نظام و جهانی بهتر از این هم می تواند باشد . وی در این باره یک کتاب به نام ” رساله ی کون و التکلیف ” می نویسد و در آن آخرالامر تا حدود خوبی به این نتیجه می رسد که طبیعت همواره بهترین راه ها را انتخاب می کند و نظامی کامل تر و بهتر از این نیست و امکان وجود هم ندارد . همین که این مسئله از دغدغه های وی بوده از نظر فلسفی با این موضوع روبه رو شده ، باعث شده تا یک تلاش علمی برای رسیدن به پاسخ پرسش خود بیابد . به عبارت دیگر این تحقیق برای اثبات یا نفی این گزاره ی فلسفی منجر به یک کار ارزشمند علمی شده که می توان گفت پایه ی کار بسیاری از دانشمندان پس از خیام است .

به عنوان مثال بارز دیگری می توان به نیوتن اشاره کرد . وی در کتاب معروف خود که پایه ی مکانیک کلاسیکی ست ، یعنی پرینسیپیا ،( نام اصلی این کتاب اصول ریاضی فلسفه ی طبیعی می باشد و نام لاتین آن Principia ) در جلد دوم در بخشی از قواعد استدلال در فلسفه سخن به میان می آورد . وی ۴ قاعده را بیان می کند و برای تفهیم آن توضیحاتی را برای هر یک می آورد .

مثلا قاعده ی اول به این ترتیب است :

” برای توصیف پدیده های طبیعی فقط علت های حقیقی ای را که برای تشریح ظهور پدیده کفایت می کنند می پذیریم و از پذیرش علت های بیش از آن خودداری می کنیم . “

او اضافه می کند :

” به این منظور فیلسوفان می گویند که طبیعت هیچ کاری را بیهوده انجام نمی دهد و وقتی علت های کمتر کفایت کنند ذکر علت های بیشتر بیهوده خواهد بود . زیرا طبیعت با سادگی همراه است و از علت های زائد و تجملی متأثر نمی شود . “

یا قاعده ی دوم  را چنین بیان می کند :

“تا حد امکان به معلول های طبیعی یکسان علت های یکسان نسبت می دهیم . “

و در توضیح می آورد :

“مانند تنفس در انسان و حیوان ، سقوط سنگ ها در اروپا و امریکا ، نور آتش آشپزخانه و نور خورشید ، و بازتاب نور در زمین و سیارات دیگر .”

 

نیوتن

 

شاید به نظر بیاید این ها اصولی بدیهی هستند و نام فلسفه ی فکری برای آن ها ثقیل است ! اما این دو گزاره به همراه دو گزاره ی دیگر از کتابی ۶۰۰ صفحه ای مملو از قضایای هندسی ریز و درشت و تلاش ها برای اثبات روابط و تطبیق ها با نتایج تجربی پشتیبانی می کند ؛ کتابی که با اعتقاد به درستی این اصول و با تلاش برای نشان دادن همین اصول اما در فرم کمی و نه این شکل عام و کلی ، نوشته شد . می توان گفت فلسفه زیربنای عزم برای پیگیری افکاری بود که منجر به تحولی در دانش شد . اگر به حوزه ی فیزیک نوین هم بنگریم و مثلا در شاخه ی مکانیک کوانتومی و یا مکانیک آماری ، می بینیم که شاید بیش از آن که بنیان گذاران خوش فکر این نظریات ، صرفا کار عددی و جبری کرده باشند ، دنباله ی فلسفه ی فکری خود را گرفته اند . 

 

فلسفه ۱

 

فلسفه نبوغ می آورد . فلسفه خلاقیت می آورد . فلسفه به طور کیفی بیان می کند که شما به دنبال چه هستید . فلسفه در شما ایجاد انگیزه می کند تا رشته ی افکار خود را بگیرید و به پاسخ سوالاتتان برسید . یک فلسفه ی فکری به شما کلی ایده ی جدید و بکر برای تحقیق می دهد . کسی چه می داند ؟! شاید در گوشه ای از تو در تو های مغز شما تفکری در حال رشد کردن است که پتانسیل آن را دارد که دنیا را به نوعی متحول کند . فلسفه امکان واکاوی این افکار را به شما می دهد . فلسفه مسیر را برای شما رقم می زند . فلسفه و دانش یک منشأ مشترک دارند و آن منشأ مشترک چیزی نیست جز ” کسب بصیرت و شناخت ” . رشد دانش در گرو رشد افکار و رشد افکار در گرو رشد فلسفه است . فلسفه نتایج یک نظریه ی علمی را به طور کیفی شرح می دهد از این رو فلسفه از هر مسئله ای به ما ذهنیت می دهد .

 

فلسفه ۲

 

فلسفه ی علم اولین قدم در راه یک پیشرفت علمی ست . پس فلسفه بیاموزید و تخیل کنید ، که نتایج آن نو خواهد بود و هر چیز نویی ارزشمند است .

 

سایر مطالب در گوپاس :

اختراع و اکتشاف چه تفاوتی دارند ؟

پاسخ چند سوال فلسفی – نجومی جالب

 

فایل های موجود در گوپاس :

بررسی خلاقیت در افراد درونگرا و برونگرا

فلسفه ی وینگشتاین

فلسفه ی مدیریت ژاپنی یا JIP

 

happy wheels game

برچسب مقاله

پست مرتبط

ارسال یک دیدگاه.

*